گاهی فکرشم نمی کنی؛ اون اتفاق و روند زندگی که توی ناخودآگاهت قضاوت می کردی سرت بیاد می تونه چقدر تو رو از منِ قبلیت دور کنه..
ولی گاهی فاصله گرفتن از منِ قبلی و رسیدن به آدم جدید می تونه زندگی جدیدی برات بسازه که تجربه های متفاوت تری داره..
برچسب:
نویسنده: سینا صمیمی
برچسب:
نویسنده: سینا صمیمی
برچسب:
نویسنده: سینا صمیمی
خداروشکر امروز بالاخره در ایام قرنطینه کرونا ربان دوزی هام تموم شد و تمام سرمه دوزیمم که ۲۹ اسفند قابشو از نجاری گرفتم انجام دادم
برچسب:
نویسنده: سینا صمیمی
کاشکی منم مثل نازنین تو سریال کرگدن یه دانیال تو زندگیم داشتم که به زندگیم جدی تر فکر کنم..
برچسب:
نویسنده: سینا صمیمی
هرچی بترسی و فرار کنی ترس بیشتر میشه. پس نفس عمیقی می کشم و کارت های بازی رو یکی یکی می سوزونم..
برچسب:
نویسنده: سینا صمیمی
ولی یکی از آرزوهایی که زیاد بهش فکر می کنم گریمور سینما.. نمی دونم می تونم بهش برسم یا نه! .. ولی سعی می کنم در آینده شرایطشو مهیا کنم چون از راکد بودن بیزارم..
برچسب:
نویسنده: سینا صمیمی
تنهایی زندگیم چه برزخیه..
کاش یک نفر بود.. کاش یکیو داشتم ..
برچسب:
نویسنده: سینا صمیمی
از باهوشان زندگی ات نترس
زیرا قابل پیش بینی اند
این احمق ها هستند که جهان را می گردانند
برچسب:
نویسنده: سینا صمیمی
هیچ کس به شخص دیگری لطف نمی کند بلکه ما گاهی وسیله رسیدن فرد به حق می شویم.
هیچ کس بر گردن شخص دیگری نمی تواند منت گذارد زیرا رفتارهای ما گاه علت معلول ناشناخته ایست که هرگز نخواهیم دانست
ما فقط نیت می کنیم که خداوند ما را در راه حق قرار دهد.
برچسب:
نویسنده: سینا صمیمی
ترس پرت شدن از قله رو نداشته باش. یادت باشه وقتی بی منت ببخشی و گذشت داشته باشی بال رهایی از دلبستگی هات رو پیدا می کنی و هیچ وقت از قله پرت نمیشی..
برچسب:
نویسنده: سینا صمیمی
تو می تونی بهترین باشی و مطئن باش میشی چون خواستن توانستن است.
برچسب:
نویسنده: سینا صمیمی
حالم بهم خورد وقتی دختر جوون با بچه دو ساله ش اومد دلم میخواست بگه نه خانم مدل رنگ نمی خوایم نمیشه.. هم خودش خنگ بود هم به شدددت حال منو بد کرد یاد خاطرات بدی افتادم که همیشه ازش فرار می کردم...بیست سالش بود.لباس هاش مثل کولی ها بود. فک بالاییش جلوتر بود و وقتی میخندید دندون هاش به طرز وحشتناکی خودنمایی می کرد.بدون اینکه فکر کنه حرف میزد و میخندید.یک هفته بود حموم نرفته بود و بوی بدی میداد.انقدر فکرم درگیر رها شدن ازش بود که بدون تمرکز منم داشتم حرکات اونو انجام میدادم..
برچسب:
نویسنده: سینا صمیمی